سوال

سلام

 

 امروز میخوام یه سوالی از شما بپرسم که راستش جوابتون هم برام جالبه

 

هم مهم ، واسه همین یه خواهشی دارم اگه میشه جواب خوب وکاملی بدین.

 

 

 

سوالم اینکه به نظر شما عشق یعنی چی ؟

 

نظر یادتون نره !!!!

جوک

سلام بازم اومدم و البته بازم با جوک و اس ام اس های جدید

 

۱.یک روز آقايی رو پلیس میگیره میگه : کارت ماشین ٬ بیمه ٬ گواهی .نامه يارو میگه چیکار کنم جمله بسازم .

۲. پیره زنه دندون نداشته میخواسته بره نازی آباد به تاکسیها میگفته نای نی نانای ني نای نای (( یعنی نازی آباد نگه دار ))

۳. اگه يه روز يه مگس رو سرت نشست سعي نكن بپرونيش ميدوني چرا؟ چون تو مهم شدي چون تو ( يه گوهي شدي)

۴.خــداونـــــد زميــن و اسمــان را افـريـد و گفت : چـه زيبـاست..... مــرد را آفـريـد و گفت : چـه زيبـاست...... و زن را افريـد و گفـت :........ اشکال نداره آرايش ميکنه.

۵.ابتدا خدا زمين را افريد...سپس استراحت کرد. بعد مرد را افريد...سپس استراحت کرد و بعد زن را افريد. انگاه ........نه خدا استراحت کرد نه زمين و نه مرد .

۶. مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!

۷. یارو كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ يارو يقشو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!

۸. یه مگس دست میندازه دور گردن دوست دخترش میگه:میدونی عزیزم از گو بیشتر میخوامت!!!

۹. يکی جونش به لبش می رسه،تف می کنه ميميره..........

۱۰. يه يارو شراب ميخوره شنگول ميشه گرگه ميخورتش .

۱۱. احمقه داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته.  احمقه ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن!! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  احمقه ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!!

۱۲. از يارو ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ يارو ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!!!

۱۳. یارو رفت دكتر گفت آقاي دكتر چند وقتيه كه دچار بي تفاوتي شده ام دكتر گفت يعني چي ، بيشتر توضيح بده يارو گفت يعني اينكه الان من شما رو .........حساب نميكنم!!!

۱۴. یارو  ميره حرم امام رضا، دخيل ميبنده و گريه زاري ميكنه و از امام رضا ميخواد كه تو قرعه كشي بانك ملي پرايد برنده شه! بيچاره هر چي دعا مي كنه اثر نمي كنه! يه ماه بعد بانك تجارت تبليغ ميكنه كه ميخواد يه بنز الگانس جايزه بده! باز یارو  ميره حرم و دخيل ميبنده و شروع ميكنه به گريه زاري! كه يهو امام رضا مياد بخوابش و بهش ميگه: احمق اول برو يه حساب تو بانك باز كن بعد بيا دعا كن!

۱۵. يارو داشت اظهار نظر مي‌كرد: اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف مي‌كنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره. يكي گفت: بوف كور كه مال صادق هدايته! یارو  گفت: ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته!؟

۱۶. يه عشق‌لاتي با رفيقش ميرن جاده چالوس. بعد از مدتي رفيق يارو مي‌خوابه. يارو عشق لاتيه، همينجور كه رانندگي مي‌كرده يهو مي‌زنه روي ترمز و مي‌بينه: اي دل غافل، ترمز بي ترمز...! خلاصه هر كاري كه مي‌كنه مي‌بينه نميتونه ماشينو نگه داره. سرشو كه بلند مي‌كنه مي‌بينه يه تريلي هم از روبرو پيچيد و داره مياد... ميزنه رو پاي رفيقش و ميگه: «اصغر... پاشو تصادفو حال كن...!»

۱۷. ماشين یه یارو رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو یارو داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ یارو ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم!!!

۱۸. از یه یارو ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صدام ميكنن!!

۱۹. تو يه شهری حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركيو تو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: قربان اين يك آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!!!

۲۰. يه روز خوب بهار نداری آروم قرار... يه روز خوب بهار من شاغلم تو بيکار... يه روز خوب بهار پياده ای من سوار... يه روز خوب بهار نه شام داريد نه ناهار... يه روز خوب بهار کوفت بخور و زهرمار... يه روز خوب بهار ميکنی از من فرار... يه روز خوب بهار دارم باهات هزار کار... يه روز خوب بهار باقالی دارم،خر بيار... يه روز خوب بهار می کشمت من به دار... يه روز خوب بهار ...((باقيشو خودت حدس بزن!!!)))

۲۱. يه بار يه ماره روسری سرش می کنه ميگه من کبرام ...

۲۲.آقا يه يارو ميره حج. بعد ميره رمی جمرات شروع ميکنه به سنگ انداختن که سنگش تموم ميشه . بعد بقيشو فحش ميده.

۲۳. يه روز به يه نفر ميگن تا حالا بهت آقا گفتن؟ميگه آره.يدفه که رفته بودم جمکرون، وقتی خيلی تو دستشويی موندم يه نفر هی لقد می زد به در و می گفت: هی گند آقا زود بيا بيرون ترکيدم..........

۲۴. سه نفر که از اهالی همون شهری بودند که معروفند به خسيسی با هم ميرند استخر و قرار می گذارند هر کی زودتر سرش رو از آب درآورد بقيه رو ساندويج بده............بعد از گذشت چند دقيقه هر سه در آب خفه شدند.

۲۵. يارو سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ يارو ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

۲۶. يك زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون مي‌گفته: احمق…بي‌شعور…عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!!!

۲۷. باباي يارو ميميره، مجلس ختمش رفيقاي تركه همه ميان بهش تسليت ميگن. يارو خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين… ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!!! بوده!!

۲۸. بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!!!

۲۹. يارو بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت

۳۰. عمليه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زنگ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت!! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!!!

۳۱. تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!!!

۳۲. يارو سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از يارو ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!!!

سلام اول از همه باید کسب موفقیت ایران در پرتاب اولین  فضاپیما (کاوشکر1) فضا توسط متخصصین ایرانی رو به تمام  ایرانیان دنیا تبریک عرض کنم.

ایندفعه میخوام زندگینامه مختصری از خواننده محبوب  معین  واستون بزارم.

 

0.  زندگی نامه معین

معین در سال ۱۳۳۰ در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای

کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران

نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا

میخواند. وی در سن ۱۸ سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و

آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های

بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا میکرد.

 


۲. زندگی حرفه ای

معین در سن ۲۰ سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای زیبای خود توانست با

اساتیدی همچون تاج اصفهانی و حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و موسیقی

ایشان شرکت کند. معین در سالهای پیش از انقلاب اسلامی در ایران( از سال ۵۵ تا ۵۸ )

 
به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و هزارویک شب اصفهان برنامه اجرا

میکرد. او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه موسیقی و آواز

آشنا شود. بعد از انقلاب اسلامی معین فعالیتهای خود را تا قبل از انقلاب

فرهنگی ادامه داد و در سال ۵۹ توانست اولین کاست خود را با نام یکی را دوست

میدارم را منتشر کند و صدای خود را به تمام ایرانیان در سراسر ایران و دنیا

برساند. وی در سال ۱۳۶۰ ایران را ترک کرد و در ایالات متحده آمریکا با کمک

دوستانی همچون هایده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد.

شایعات

اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین اینست که میگویند معین نا بینا

میباشد. در صورتی که معین از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به خاطر

صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو شده و به خاطر غیر متعادل بودن

پلک ( ناتوانی باز نگه داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی طبی

استفاده میکند.

دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین میباشد که او را به اسم رضا

میشناسند و گروهی اسمش را معین میدانند در صورتی که نام وی نصرالله میباشد.

رضا شاعر بیشتر آهنگهای معین قبل از خروج وی از ایران بوده و بخاطر اینکه در

کاستهایی که منتشر شد نام این دو را در کنار هم به این صورت رضا . معین چاپ

کرده بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین خواندند و یا بعضی ها

اسم او را معین تصور کردند.

شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر معین میباشد در صورتی که

معین هیچ نسبتی با امید ندارد(معین ۳ برادر به نامهای مصطفی مرتضی و فتح الله

داشت که فتح الله در سال ۱۳۸۲ فوت کرده). ویا اینکه معین در آمریکا دارای چند

شرکت بزرگ و چند غمار خانه و مشروب فروشی است. در صورتی که او تنها منبع

درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاسهای موسیقی میباشد. وی از مشروب متنفر است

زیرا او به دین اسلام اعتقاد دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای

خود در راز و نیاز است. و همیشه موفقیت خود را در کمک خداوند به خود میداند.

امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از پیش به آهنگها و ترانه

هایی که قرار به اجرای آن دارد حساسیت نشان میدهد. و از طرف دیگر به خاطر

وجود افرادی که هیچ از این هنر والا نمیدانند و فقط صرف داشتن موقعیت مالی

بالایی که برخوردارند بیشتر این هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست

که اشعار و آهنگهای مناسب برای معین بسراید و بسازد. به همین خاطر انتشار

کارهای جدید از طرف او با فواصل بسیار انجام میگیرد.

زندگی نامه

این دفعه میخوام زندگی نامه دکتر محمود احمدی نژاد رو واستون بزارم امیدوارم خوشتون بیاد.

 

کودکی

 

وی در سال ۱۳۳۵ در روستای آرادان گرمسار به دنیا آمد. به گفته وی پدرش

 

آهنگر بود و هفت فرزند داشت، محمود احمدی‌نژاد، که چهارمین فرزند

 

خانواده‌ است، به همراه خانواده در سن یک سالگی از آن شهرستان کوچ

 

کرده، ساکن تهران شدند.

 

تحصیلات

 

وی دوران تحصیل خود را تا مقطع پایانی متوسطه در مدرسه‌های تهران از

 

جمله مدرسه سعدی و مدرسه دانشمند پشت سرگذاشت و با کسب رتبه ۱۳۲

از کنکور سراسری در سال ۱۳۵۴ در رشته مهندسی عمران دانشگاه علم و

 

صنعت دوره تحصیلات عالی را شروع کرد. در سال ۱۳۶۵ در مقطع

 

کارشناسی ارشد همان دانشگاه پذیرفته شد و در سال ۱۳۶۸ نیز به عضویت

 

در هیأت علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت درآمد. در سال ۱۳۷۶

 

 نیز موفق به دریافت مدرک تحصیلی دکترای مهندسی و برنامه‌ریزی حمل و

 

نقل ترافیک شد (دورهٔ دکترای او هم‌زمان با داشتن سمت استاندار اردبیل

 

بود)

 

وی طی تدریس در این دانشگاه پژوهش‌های علمی، راهنمایی چند پایان‌نامه

 

کارشناسی ارشد در زمینه‌های مختلف مهندسی حمل و نقل را بر عهده

 

داشته‌ است.

 

اولین فعالیت‌های سیاسی

 

وی پس از انقلاب از پایه‌گذاران انجمن اسلامی دانشجویان (دفتر تحکیم

 

وحدت) بود. وی از مرداد سال ۱۳۵۸ به عنوان نماینده دانشجویان دانشگاه

 

علم و صنعت به همراه چند تن از دانشجویان برای ارایه اساسنامه دفتر

 

تحکیم وحدت و کسب رهنمود به دیدار آیت‌الله خمینی رفتند که او دانشجویان

 

را به آیت‌الله سید علی خامنه‌ای ارجاع داد. استمرار این جلسات در حضور

 

آیت‌الله خامنه‌ای زمینه شکل‌گیری شورای اولیه دفتر تحکیم وحدت را مهیا

 

نمود.

 

حضور در جنگ

 

وی در دوران جنگ ایران و عراق به عنوان داوطلب بسیج در قسمت‌های

 

متعدد جبهه حضور پیدا کرد و تا سال ۱۳۶۵ در فعالیت‌های پشتیبانی و

 

مهندسی رزمی تلاش کرد و در سال ۱۳۶۵ داوطلبانه به تیپ ویژه سپاه

 

 

پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و با طی دوره‌ای در قرارگاه رمضان در

 

عملیات برون‌مرزی کرکوک شرکت نمود و بعد از آن نیز به عنوان مسئول

 

مهندسی رزمی لشکر ۶ ویژه سپاه به خدمت پرداخت.

 

مسئولیت‌ها پس از اتمام جنگ

 

احمدی نژاد در دههٔ شصت خورشیدی، چهارسال سمت معاون و فرماندار

 

ماکو و خوی در استان‌ آذربایجان غربی و ۲ سال سمت مشاور استاندار

 

کردستان را بر عهده داشت[۸]. از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶ در شرایطی که به

 

عنوان مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی فعالیت می‌کرد به عنوان

 

اولین استاندار استان جدید التأسیس اردبیل منصوب شد. وی پس از پایان

 

فعالیت در اردبیل، در سال ۱۳۷۷ کاندیدای نخستین دوره انتخابات شورای

 

شهر تهران و در سال ۱۳۷۸ کاندیدای ششمین دوره انتخابات مجلس شورای

 

اسلامی از تهران بود که در هر دو انتخابات ناکام شد.

 

اهم فعالیت‌ها و موفقیت‌ها در دوران استانداری

 

·                     راه‌اندازی تشکیلات اداری استان

 

·                     انتخاب به‌ عنوان استاندار نمونه کشور در سه سال متوالی

 

·                     استانداری برتر در زمینه فعالیت عمرانی

 

·                     بازسازی ۷۵۰۰ واحد مسکونی تخریب شده در جریان زلزله اردبیل در طول ۷ماه.

 

 

شهرداری تهران

 

احمدی‌نژاد در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۲ و به دنبال پیروزی فهرست آبادگران در

 

انتخابات دوم شورای اسلامی شهر تهران به عنوان شهردار این شهر توسط

 

این شورا انتخاب شد

 

فهرستی از مسئولیت‌ها و سمت‌ها پیش از ریاست جمهوری

 

·                     فرماندار ماکو

 

·                     فرماندار خوی

 

·                     مشاور استاندار کردستان

 

·                     مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی در سال ۱۳۷۲

 

·                     استاندار استان اردبیل در سال‌های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶

 

·                     عضو هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت از سال ۱۳۶۸ تا کنون

 

·                     شهردار تهران از سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴

 

·                     موسس و عضو انجمن تونل ایران

 

·                     عضو انجمن مهندسین عمران ایران

 

·         مدیر مسوول روزنامه همشهری و راه اندازی همشهری محله در ۲۲

 

منطقه تهران، همشهری مسافر، همشهری دیپلماتیک، همشهری جوان،

 

همشهری ماه و ضمیمه اندیشه، ضمیمه دانشجو و...

 

 

انتخابات ریاست جمهوری

 

وی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، با شعار انتخاباتی

 

«می‌شود و می‌توانیم» وارد عرصه رقابت شد.

 

شعارها و برنامه‌ها برای انتخابات

 

بر خلاف اکثر رقبای انتخاباتی محمود احمدی‌نژاد هیچ‌گاه میثاق و منشوری

 

ارایه نکرد اما از اهم برنامه‌ها و شعارهای انتخاباتی وی می‌توان به موارد زیر

 

اشاره کرد:

 

·                     دولت کارآمد و عدالت‌گستر

 

·                     سلامت مدیران

 

·                     مبارزه با فساد اداری

 

·                     پیشگیری از بروز شکاف بین دولت و مردم

 

·                     تشکیل «دولت اسلامی»

 

·                     تثبیت و تقویت آرمان‌خواهی و برایت از ایده‌آلیسم

 

·                     گفتمان خدمت به جای قدرت

 

·                     علمی کردن مدیریت

 

·                     کاهش نرخ تورم از طریق کاهش هزینه‌های دولت و کاهش نرخ سود بانکی

 

·                     بسط توسعه سیاسی از طریق بالا بردن قدرت نقد و مشارکت مردم

 

·                     اولویت دادن به تولید داخلی

 

·                     حضور دولت در هر استان برای حل مشکلات بخشی

 

·                     کاهش تصدی‌گری دولت

 

·                     بالندگی فرهنگ از طریق تقویت هویت ملی و تاریخی و اسلامی ایران

 

·                     ایجاد فضای آرمانی و آرمانخواهی در کشور برای مقابله با معضلات

فرهنگی

 

محوری‌ترین شعار انتخاباتی وی گرایش به ساده زیستی و سادگی بود.

 

خودداری از زندگی در ساختمان‌های بزرگ دولتی، پرهیز از تشریفات،

 

خودداری از سوار شدن برهواپیماهای تشریفاتی، نقل و انتقال با وسایل

 

نقلیه عمومی (هواپیما و یا اتوبوس) همراه با مردم، گفتگوی بدون واسطه با

 

مردم و کاستن از سفرهای غیرضروری خارجی و خودداری از همراه بردن

 

خانواده و افراد غیرلازم در سفرهای خارجی، بخش‌هایی از وعده هائی بود

 

که آقای احمدی نژاد قبل و بعد از انتخاب به ریاست جمهوری در این زمینه به

 

مردم ایران داد.

 

«دیده شدن پول نفت بر سر سفره‌های مردم» یکی از شعارهای انتخاباتی

 

آقای احمدی نژاد بود. به گفتهٔ او، این در قالب طرح سهام عدالت عملی

 

شده، و به زودی سود این سهام نیز، عاید ۲ دهک پایین جامعه، بازنشستگان

 

و دیگر کسانی که مستحق دریافت این سهام بوده‌آند، می‌شود.

 

دور اول و دور دوم

 

وی در دور اول با کسب ۱۹٪ آرا پس از اکبر هاشمی رفسنجانی(۲۱٪) یعنی

 

با کسب ۵ میلیون و ۷۱۱ هزار و ۶۹۶ رای یعنی فقط ۵۰۰ هزار و ۲۴۱ رای

 

کمتر از اکبر هاشمی رفسنجانی نفر دوم شد، و به دور دوم انتخابات راه

 

یافت. در دور دوم، با کسب ۱۷ میلیون و با فاصله ۷ میلیونی از هاشمی

 

رفسنجانی توانست رییس جمهور ایران شود.

 

آغاز ریاست جمهوری

 

احمدی‌نژاد در تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۸۴ متن کامل برنامهٔ دولت  خود را اعلام

 

کرد. او دولت خود را «دولت مهرورزی» نامید.